حاجيه خانم علويه كرمانى

29

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

از شب رفته آنها را مرخص مىكنند كه برويد ، برويد . همه مىروند سر منزل‌هاشان . هركدام كه شاه خواست ، بعد غلام‌بچه مىآيد كه شاه شما را خواسته . آن شخص مىرود . عمل كه گذشت ، خود برمىگردد ، اگرچه انيس‌الدولهء مقرّب باشد . آن وقت دو نفر از عمله‌جات قهوه‌خانه كه بيشتر آنها هم زن شاه هستند ، مىنشينند تا صبح شاه را مىمالند » . حاجيه خانم كرمانى در اين نوبت پانزده روز اندرون بوده است . يك شب كه مراسم آتش‌بازى و چراغان بوده ، همراهان او را به شاه معرفى كرده‌اند : « امشب مطرب و بازيگر مردانه هم بود . بنده هم جزو تماشاچىها ايستاده بودم . شاه گردش مىكرد ، تا رسيد نزديك من . نواب عليه خانم شاهزاده عرض كرد : شاه اين حاجى خانم كرمانى از مكه آمده ، مىخواهد شاه را زيارت كند . صبر كنيد شما را ببيند . فرمودند : به‌چشم . آمد نزديك من . عينكش را برداشت ، دستمال گردنش را باز كرد ، سرش را آورد توى صورت من . از خجالت سر به‌سر انداختم . زودزود مىگويد : مرا نگاه كن ، ببين من مقبول هستم يا نه . آخر نگاه كردم . آن وقت گفت : چطورم . من هم عرض كردم ما شاء اللّه خيلى خوب و مقبول . فرمود دروغ مىگويى ، من مقبولى ندارم ، و رفت پيش مطرب‌ها يك ساعتى » . گزارش‌هاى وى از جشن‌هاى درون قصر در بخش‌هاى بعدى هم ادامه مىيابد . اين به خصوص مربوط به محافل زنانه است كه اغلب شاه هم وارد شده و با زنان ديدار دارد : « امروز كه روز دوشنبه بيستم است ، در خانهء نايب السلطنه عيد حضرت فاطمه ( س ) را مىگيرند . بنده هم موعودم . صبح زود رفتم اندران . در خدمت نواب عليه تاج السلطنه و نواب عليه خانم شاهزاده ، رفتيم خانهء نايب السلطنه . از اين حياط به آن حياط چادر نكرديم . آنچه آدم نديده بودم آنجا ديدم . همه زن‌هاى امناى دولت ، خواهرهاى شاه ، دخترهاى شاه ، خيلىخيلى آدم ديدم . شربت ، شيرينى ، ميوه ، آجيل چيده بودند . مردم هم دوره نشسته بودند . خوردند . اينها را برچيدند . شاه آمد ، دورهء اطاق گردش كرد . همهء زن‌ها را تماشا كرد . اين اطاق ، آن اطاق ، تا اطاقى كه پيشكش گذارده بودند برايش . ماها هم همه جا دنبال